«چند ساعت به پایان وقت اداری باقی مانده است؟»، «کی تعطیل می‌شویم؟»، «چند سال دیگر باید کار کنیم؟»، «تا چند سال باید این وضع را تحمل کرد؟» و پرسش‌هایی از این قبیل، موضوعات آشنایی است که در اغلب محیط‌هایی کاری، روزانه در بین همکاران تکرار می‌شود. امروزه هر یک از ما، در محیط کاری خود با فشارهای عصبی  و تنش‌های زیادی مواجه‌ایم.
این تنش‌ها ممکن است موقت و گذرا بوده و در کوتاه‌مدت به دست فراموشی سپرده شوند، اما همین امر در صورت استمرار، به تدریج ما را دچار فرسودگی جسمی و روحی و در نهایت بی‌انگیزگی در انجام امور و وظایف محوله خواهد کرد و زمینه‌ساز تضعیف جایگاه اجتماعی 
سازمان مان می‌شود. افرادی که از سلامت روحی و روانی مناسبی در محیط کار برخوردار نباشند، هر اندازه که از لحاظ جسمی فردی سالم و قوی به نظر برسند، فاقد کارآیی و بازدهی لازم در فعالیت‌های سازمانی هستند. در این راستا، آنچه از مدیران در هر جایگاه شغلی انتظار می‌رود، برخوردی روانشناسانه و دستیابی به ابعاد مختلف شخصیت افراد به منظور بالا بردن توان کاری آنان و استفاده بهینه از کلیه استعدادها و قابلیت‌های کارکنان است.
اولین گام در این راه، شناخت نیازهای شغلی کارکنان است. در پاره‌ای موارد، افراد با وجود داشتن رتبه علمی ممتاز، در عمل نمی‌توانند آموخته‌های خود را به درستی در محیط کار پیاده کرده و در تلاش برای عملی ساختن دانسته‌های خود، به‌رغم دانش بالا ناکام مانده و حتی در برخی موارد، ندانسته و ناخواسته لطمات جبران ناپذیری را بر پیکره اعضای سازمان وارد می‌کنند که جبران آن مستلزم صرف زمان و انرژی مضاعفی است. برخی از افراد، در هر رده شغلی گاه انتظارات خود را به صورت شفاف و روشن بیان نکرده یا بدون اطلاع قبلی یا ارائه آموزش کافی و مناسب، وظایف و امور جدیدی را به همکاران خود در سازمان واگذار می‌کنند که همین امر موجب پایین آمدن بازدهی افراد و در نهایت عدم حصول به نتیجه مطلوب می‌شود. اگرچه کنترل اینگونه موارد همیشه در اختیار ما نبوده و نمی‌توان از بروز آنها جلوگیری کرد، با این حال، بهره‌گیری از مهارت‌های ارتباطی می‌تواند قدرت تطابق ما را با شرایط موجود در محیط کاری خود تقویت کرده و دیدگاه روشن‌تری از مسائل کاری در اختیار ما قرار دهد.
دومین گام، ....