کتابهايی که خواندن‌شان برای مدیران امروز از نان شب واجب‌تر است

کتاب‌های مدیریت و رهبری

ادبیات، رمان، داستان، شعر، تاریخ تا چه اندازه در پرورش مدیران و رهبران کسب و کار تاثیر دارد؟ دانشگاه هاروارد از سال‌ها پیش به این پرسش پاسخ داده است و دانشجویان مدیریت و کسب و کار الزاما باید این دروس را بگذرانند.

دلیل، آنچه مدیران می‌توانند در این کتاب‌ها بیاموزند حاصل دانش و تجربیاتی است که به احتمال در کمتر کتاب دانشگاهی و درسی می‌توان آموخت. دانشگاه هاروارد اکنون در اقدامي تازه فهرستی از کتاب‌های فوق‌العاده را تهیه کرده که برای رهبران کسب و کار امروز و آینده مفید است. با تعدادی از این کتاب‌ها در ادامه آشنا می‌شوید.

  1. رساله امپراتور: مارکس اورلیوس (The Emperor`s Handbook)
  2. هنر جنگ: سان تزو (Art of War)
  3. انسان در جست‌وجوی معنا: ویکتور فرانکل (Man`s Search for Meaning)
  4. پوکر دروغگویان: مایکل لوئیس (Liar`s Poker)
  5. از خوب به عالی: جیم کالینز (Good to Great)
  6. نفوذ: روانشناسي ترغيب: رابرت سيالديني (Influence: The Psychologhy of Persuasion)
  7. غول‌هاي اقتصادي: هفت نوآور در عرصه كسب و كار و امپراتوري‌هايي كه بنا نهادند: ريچارد تدلو (Enterprice: Seven Business Innovators and the Empires they Built)


۱- رساله امپراتور: مارکس اورلیوس (The Emperor`s Handbook)


اورلیوس از سال 161 تا 180 بعد از میلاد مسیح زمامدار روم بود. وی در تاریخ به عنوان یک «پادشاه فیلسوف مسلک» شناخته می‌شود. اندیشه‌های این مرد همچنان نقشه راه رهبران بزرگ است. این امپراتور اندیشمند با آنکه هرگز قصد چاپ دست‌نوشته‌های خود را نداشت، اما درس گفتارهایی جاودانه درخصوص آیین و فلسفه رواقیون و زندگی و رهبری از او به یادگار مانده است. اورلیوس در جایی می‌گوید که «برای داشتن یک زندگی شاد به چیزهای زیادی نیاز نیست؛ همه چیز درون خودتان است.» یا در جایی دیگر با تاکید بر اهمیت تغییر و تحول که امروزه از ملزومات رهبری است بیان می‌دارد که «جهان هستی یعنی تغییر؛ این اندیشه‌هاي ما است که زندگانی ما را می‌سازد.»

 

ادامه نوشته

درسهايي از ورشکستگي جنرال موتورز

 تالیف : علیرضا بیاتی
 
"جنرال‌موتورز در 10 تا 20 سال آينده ورشکسته خواهد شد و بازار آمريکا به کویر صنعت خودرو تبدیل خواهد شد. "

این پیش بینی ناخوشایند توسط لی شوفو[2] رییس هولدینگ خودروسازی جیلی[3] در سال 2001 در یک گردهمایی خودروسازی در پکن  صورت گرفت. در آن زمان سخنان لی خشم نمایندگان  شرکتهای جنرال‌موتورز و فورد را برانگیخت و نمایندگان این دو شرکت با حالت قهر گردهمایی را ترک کردند. دقت و صحت این پیش بینی 8 سال بعد بر همگان مشخص شد. در تاريخ 1 ژوئن 2009 هم زمان با بحران فراگیر مالی در آمریکا، جنرال‌موتورز ورشکستگي خود را بر اساس فصل 11 به دولت ايالات متحده اعلام و از دولت درخواست کرد تا موقتا‌ تحت حمايت و پشتيباني قرار گيرد. در نتيجه 60 درصد از سهام شرکت به دولت آمريکا و 12.5 درصد آن به دولت کانادا منتقل ‌شد. این ورشکستگی بزرگترین ورشکستگی یک شرکت صنعتی و چهارمین ورشکستگی بزرگ تاریخ آمریکا بود.

هرچند بسیاری علت این فروپاشی را  بحران بزرگ اقتصادی آمریکا می دانند ولی حتي اگر بحران مالي فراگیر هم وجود نداشت فروپاشي این خودروساز بزرگ به علت انباشته شدن مشکلات متعدد در طول حیات طولانیش اجتناب ناپذير به نظر مي رسید . این شرکت زمانی بیدار شد که مشکلات بزرگتر از آن بود که بتوان چاره ای برای آن اندیشید. بهرحال ورشکستگی جنرال‌موتورز و اقداماتی که پس از آن برای سازماندهي مجدد شرکت انجام شد می‌تواند درسهای بسیاری برای صنعت خودرو داشته باشد.

ادامه نوشته

تبعات استراتژی بد

چه طرحی «استراتژی» است؟ کدام استراتژی «بد» است؟
ریچارد راملت، استاد مدیریت دانشگاه UCLA معتقد است استراتژی‌های بد بسیار فراوان است. مدیران ارشدی که بتوانند آنها را تشخیص دهند، می‌توانند شانس بیشتری برای‌ایجاد استراتژی‌های درست و مناسب داشته باشند.                      

لرد هوراتیو نلسون، فرمانده ناوگان دریایی بریتانیا در جنگ با ناوگان فرانسه و اسپانیا (تحت فرماندهی ناپلئون) بود. در‌این جنگ ناپلئون می‌خواست پس از شکست ناوگان بریتانیا در تنگه جبل الطارق به اهداف آن کشور نزدیک شود. مشکل لرد نلسون کم تعداد بودن ناوگانش نسبت به ناوگان دشمن بود. تا قبل از‌این جنگ در سال 1805، تاکتیک جنگ دریایی‌این بود که هر یک از دو ارتش در یک خط در روبه‌روی دیگری قرار می‌گرفت و به سمت ارتش روبه‌رو شلیک می‌کرد. در ‌این حالت، معمولا ناوگان برنده، ناوگانی بود که کشتی‌های بیشتری در اختیار داشت که بر‌این اساس ناوگان بریتانیا می‌بایست بازنده‌این نزاع می‌شد.
لرد نلسون تاکتیک (استراتژی) دیگری در‌این جنگ برگزید تا بتواند تعداد کمتر ناوگانش را جبران کند. او به جای استقرار کل ناوگان در یک ردیف، آنها را به دوستون عمودی تقسیم کرد. در‌این حالت کشتی‌های کمتری در تیررس ناوگان مقابل قرار می‌گرفتند هرچند که دو کشتی پیش رو در خطر بیشتری قرار داشتند. لرد نلسون با آگاهی از مهارت کمتر توپچی‌های ناوگان فرانسه و اسپانیا نسبت به مهارت بالای توپچی‌های بریتانیا به‌این نتیجه رسید که توپچی‌هایش می‌توانند با ‌این استراتژی با تلفات کمتر، کشتی‌های بیشتری از دشمن را زیر آتش بگیرند. تصمیم او درست بود؛ ناوگان اسپانیا و فرانسه 22 کشتی از 28 کشتی خود را از دست داد و بریتانیا تنها یک کشتی‌اش را.

ادامه نوشته